سفید . نقد فیلم

سفید. یکی از سه گانه های کیشلوفسکی . به بهانه ی دوباره دیدن .

دوباره دیدن فیلم سفید پس از ده سال بهانه ای شد برای من تا نگاه جدیدم را به این فیلم، که قبلا بسیار لطیف توصیفش کرده بودم ، بنویسم.

فیلم ماجرای رابطه ی روبه زوال یک زن و شوهر است . دومینیک و کارول . دومینیک زنی زیبا رو اهل فرانسه است که از دادگاه تقاضای طلاق می کند. دلیلش عدم توانایی جنسی کارول است. کارول آرایشگری ست اهل لهستان. مهاجری در فرانسه . عاشق دومینیک است و نمی تواند باور دارد دومینیک دارد از او جدا می شود.

کارول که از پله های دادگاه بالا می رود پرنده ای سفید روی کتش فضله می ریزد. وارد دادگاه که می شود دومینیک دفاعش ر می کند و وکیل کارول همه را برای او ترجمه می کند. دومینیک در  رای طلاق موفق می شود. همانطور که در ضبط دارایی ها و به آتش کشیدن آرایشگاه موفق می شود. کارول با یک دو فرانکی و یک چمدان در خیابان رها می شود. مردی لهستانی به نام میکولاژ اتفاقی او را در زیرزمین مترو می بیند و با او دوست می شود. کارول با کمک میکولاژ و به صورت غیرقانونی از فرانسه خارج می شود و در همان چمدانش وارد لهستان می شود. میکولاژ از کارول می خواهد در ازای این کار وقتی به لستان رسید شخصی را بکشد. کارول هم قبول می کند. لحظه ای که کارول از چمدانش ،که عده ای دزدیده اند، خارج می شود زمین سفید پوشیده از برف پر از آشغالی را می بیند که او را مطمئن می کند که به خانه اش برگشته است.

کارول که گویا قبل از مهاجرتش آرایشگر معروفی بوده است به کمک برادرش کم و بیش با کار آرایشگری شروع می کند ولی خیلی زود می فهمد برای پول در آوردن باید به یکی از باندهای مافیای اقتصادی بپیوندد. کارول به سرعت پولدار می شود و در این بین هم میکولاژ را پیدا می کند. میکولاژ قرار را به کارول یادآوری می کند و کارول شبی برای انجام ماموریتش _ کشتن کسی که از زندگی سیر شده است - به زیر زمین مترو می رود. آن شخص خود میکولاژ است. کارول با ترفندی او را منصرف می کند. 

کارول و میکولاژ با هم شریک می شوند و پول زیادی به هم می زنند.

همه ی اینها برنامه ی کارول بوده است برای دوباره دیدن دومینیک.

کارول که ابتدا وصیت کرده است همه ی دارایی اش به کلیسا برسد، وصیتانه اش را عوض می کند و دومینیک را وارث کل دارایی اش می کند. بعد در پی مراسم مرگی ساختگی، دومینیک به لهستان می آید . برای دریافت ارثش .

دومینیک در تله ی کارول گیر می افتد. کارول نقشه ای چیده است که در آن دومینیک مسوول قتل او شناخته می شود. دومینیک به زندان می افتد. کارول شبی به دیدار او می رود.  با دیدن حالت او متاثر می شود و چند قطره اشک می ریزد و تمام.

فیلم سفید از نگاه من روایت تغییرات اجتناب ناپذیر  است . تغییر بدون بار ارزشی . کارول در ابتدا مظلوم، ساده و عاشق است. در انتها رند ، پیچیده و باز هم عاشق است. دومینیک در ابتدهامغرور و غالب است. در انتها شکست خورده و مغلوب است. سفید ، رنگ نمادین برای برابری در پرچم فرانسه است. چیزی که در کل فیلم نقد می شود. برابری اتفاق نمی افتد. امکان پذیر نیست. باشد هم به بهای نابودی فرد دیگری تمام می شود. کارول در سرزمین دومینیک له می شود و دومینیک در سرزمین کارول. بالاخره زور یکی به دیگری می چرب کارول می خواهد انتقام رفتار نابرابرانه ی دومینیک را بگیرد. انتقام را می گیرد ولی باز هم  وضعیت ناعادلانه است. نا برابر است.

فیلم سفید روایت شکست خوردن نمادهای خوبی هم هست : کارول چهره ای معصوم دارد . شکست می خورد. عاشق است . شکست می خورد. آرایشگری ساده است. شکست می خورد. ابتدا قبول نمی کند کسی را بکشد. شکست می خورد . انگار رویت فیلم می گوید همه چیز مغلوب پول و نفوذ و زور می شود.

سفید را اگر نماد پاکی بگیریم ، در تضاد کامل است با سرنوشت هر دوی کارول و دومینیک. همه ی رنگ های سفید فیلم انگار یا به گند کشیده می شوند یا چیزی را به گند می کشند . بجز صحنه ای که کارول و میکولاژ سرخوشانه روی یخ ها سرسره بازی می کنند. یک نوع رفاقت فارغ از همه چیز.

شخصیت کارول در فیلم خوب درآمده است. تغییرش باور پذیر است . قابل قبول است مردی کاملا ساده در اثر دیدن بی انصافی ها و خیانت زنش ، یکباره فردی انتقام جو شود. ولی شخصیت دومینیک خیلی پذیرفتنی نیست. اصلا چرا زنی اینقدر بخواهد کسی را آزار بدهد؟ معلوم نیست ستیز دومینیک با کارول سر چیست؟ دومینیک زنی بدجنس ( از نوع اسطوره ای اش ) تصویر شده است. یکجور شخصیت سیاه که هیچ رگه ی سفید یا خاکستری درش به چشم نمی خورد.

پایان فیلم هم برای من قابل قبول است . کارول همه کار کرد که از دومینیک انتقام بگیرد ولی باز هم نتوانست حس اش را التیام بخشد.

فیلم سفید ، پر از نقد اجتماعی ست. انتقاد از تمام شرایطی که نابرابری های اجتماعی را گسترش می دهد . نقطه ی قوت  فیلم در انتقادهایش این است که راه حل ارائه نمی دهد. صرفا روایت گر شرایط است . همین و بس.

نمی شود از سفید نوشت بدون تجلیل از موسیقی تاثیر گذار آن که جدا از فیلم می تواند زندگی کند و وقتی هم با فیلم ترکیب می شود انگار زندگی را در صحنه ها جاری می کند. موسیقی روایت دومینیک و کارول را مثل تانگویی روایت می کند. تانگویی که  در آن ،عاقبت موسیقی کارول ( شخصیت مرد ) هدایت کننده و غالب می شود.

 

                                                       امضا : ماه فیلم بین

 

/ 3 نظر / 720 بازدید
هادی

بعد از مدتها که به وبلاگ خودم سری زدم تا ببینم این دوست قدیمی من در چه حاله خواستم به تو هم سری زده باشم و از اینکه میبینم هستی خیلی خوشحالم.

اناهیتا

سلام به ماه رقصان خشگل مرسی که به وبلاگم سر زدی...آره عزیزم الان من هم حس میکنم چقدر هم وطنانم رو دوست دارم حسی که تا قبل از این معنی خاصی برام نداشت ...خیلی وقته چیزی ننوشتی کمی بنویس آروم میشی باور کن...دوستت دارم عزیزم ...شاد و سلامت باشی[گل][قلب][ماچ]

شهاب

دستت درد نکنه.خیلی خوب بود.بعد از دیدن فیلم حتما باید یه نقد خوب میخوندم.