نکنه...

داشتم با یکی از هم مدرسه ای هام که حالا همکارم هم هست حرف می زدم . ما هر دو توی کار آموزش هستیم. و هر دو درسهای بی ربط به آموزش خونده ایم و هر دو دوست داریم با بچه ها و نوجوون ها کار کنیم و هر دو فعلا قراره بمونیم توی این دیار العجایب!  گفت : سارا هم رفت . محبوبه هم داره می ره ( این ها هم هم مدرسه ای و همکار ما بودن ) گفتم : چه حیف! گفت : نکنه یه روزی که این مملکت سر و سامونی گرفت و همه برگشتن ، بشه قضیه ی نو که اومد به بازار و اینها ! بعدش ما بشیم کهنه و بشیم دل آزار؟ گفتم : نه . گفت : نکنه مامان ها ترجیح بدن معلم بچه شون از فرتگ برگشته باشه و بگن اینا بهترن ؟ گفتم : مگه می شه ؟ گفت : نکنه مدرسه ها بگن لابد اونا که از خارج اومدن بهترن و بعد ماها رو نخوان ؟ گفتن : وا! مگه می شه ! گفت : نکنه همین دوستهای خودمون که رفتن و حالشو بردن بیان به ما بگن : آخه شما که اروپا نرفتین... شما که آمریکا رو ندیدین.... شما آخه از همه بی خبرین موندین پشت کوه .... گفتم : نگو! فکر نکنم . گفت : نکنه .... گفتم : نه ! فکر نکنم .

                                                                                                   امضا : ماه و نه !

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو ه 2 چشم

می گم چه قدر جمله هام ضد و نقیض بود ها!! یک بار دیگر تلاش می کنم [لبخند] اگر اون هایی که می خواهند نیروی کار انتخاب کنند ملاکشان سواد باشه به فرنگ و غیر فرنگ کاری ندارند. اما اگر شرایط همین جوری بمونه اون وقت ترس شما به جاست. حالا فکر کنم بهتر شد! آدم وقتی حالش مساعد نیست بهتره کامنت هچل هفت نذاره [خجالت]

جیران

من فکر می کنم مبحث مطرح شد توسط دوستت یک اشکال عمده داره،به جای اینکه مساله را به صورت کلان نگاه کنه و بگه چرا هزار تا ادم که فارغ التحصیلند شغل مناسب ندارند...چرا هر جا منفعت داره منسب ها مال اقازاده هاست.. به اینکه چرا ما نباید اینقدر امنیت شغلی داشته باشیم که دلمون با ورود هر تازه واردی نلرزه.فکر می کنم ماها جاهای مهمتری داریم برای جنگیدن و دشمن های دیگری.به جون هم انداختن ادم ها و این دسته بندی ها دقیقا برنامه ایه که از بالا دیکته می شه تا ما کنار هم قرار نگیریم. اهان راستی در مورد کامنتت تو وبلام یه سوال.ببینم معلوم بود مطلب من شوخی جدیه نه؟ لحنش که خیلی جدی نبود؟

جیران

کامنتم نصفه بود.می خواستم بگم که دوستت باید به جای مقصر دانستن خانواده ها..مدارس و از خارج برگشته ها زهنش را روی مسائل کلان مثل ساخت اجتماعی و حکومتی متمرکز کنه و به جای مقصر دونستن ادم هایی که ی روند و بعد برمی گردند از سیستم انتقاد کنه.

روزمره نگار

خب اگر اینطور بشه معنی اش اینه که هنوز ایران درست نشده و ملاکهای ظاهری مثل زندگی در فرنگ یا ... از توانایی و شایستگی آدمها مهم تره.

مریمی

البته مرم یه نمور بافرهنگ تر شدند.دیگه مثل قدیمتر ها نیست که خودشون رو تام وجری میکردند واسه یه از فرنگ برگشته...حالا دیگه هر کی رو نگا کنی یه دوسه باری مهر تو پاسپورتش خورده!

چقدر هر روز داری ماه تر می نویسی ماه جان. "اون ور بوم . این ور بوم " رو هم که خوندم دلم یه جوری شد.خیلی قشنگ بود

مهربانو

عزیزم اوضاع عوض نمی شود و هیچ آئم عاقلی به این خراب شده بر نمی گردد! ماها ولی شاید مجبور بشویم برویم!

مهرنوش

اون بی نام ِ من بودم.نمی دونم چرا یادم رفت ناممو بزنم [نیشخند]

مریم صفا

خیلی نگرانم کرد این نوشته ات. واقعن نکنه؟

نیمه دوم

به خدا ما ها که اومدیم هنوز دلمون اونجاست. می دونم بیرون گودیم..می دونم می شیم فرنگ رفته...اما همونقدر که شما اونجا سختی می کشین...ما هم برای این زندگی و دربه دری داریم بهایی می پردازیم. که نه شما از حال ما خبر درین و نه ما!