نفرین ابدی بر خواننده این برگها . نقد

     کتاب " نفرین ابدی بر خواننده ی این برگها " نوشته ی مانوئل پوییگ تجربه ی متفاوتی از خوانش چیزی ست که ما آن را رمان می نامیم. رمان از ساختار سنتی خود که روایت گونه است فاصله می گیرد و به شیوه ای متفاوت نقل می شود. کل کتاب ( حدود 350 صفحه ) دیالوگ است. دیالوگ بین دو نفر : آقای رامیرز و لری پرستار او. خبری از توصیفات مختصر یا مفصل نیست. و مه چیز در قالب گفتگوهای این دو نفر شکل می گیرد. شما از بین گفتگوها پی می برید که این دو کی هستند؟ چه ویژگی هایی دارند ؟ چه گذشته ای دارند ؟ چه کاره اند؟ کجا هستند؟ و احتمالا چه آینده ای دارند؟

من به دو دلیل یکی از ویژگیهای این داستان را پست مدرنیسم می دانم:

1. عدم قطعیت :همه ی اطلاعاتی که خواننده در طی داستان کسب می کند ، نه از طریق اطلاعات قابل اطمینان راوی دانای کل ، بلکه از دو راه دیگر به دست می آید : 1. از طریق اطلاعاتی که هر کدام از کاراکتر ها از خودش در اختیار خواننده قرار می دهد. 2 . از طریق حدسیاتی که هر کدام از کاراکتر ها در مورد دیگری می زند.

هر دو کاراکتر داستان شخصیتی متناقض دارند و در حرفهایشان دروغ هغای زیادی وجود دارد حتی در بخشهایی از داستان متوجه می شویم که آقای رامیرز فراموشی دارد ؛ از این رو بی شک هیچ کدام از این دو منبع اطلاعات نمی توانند برای خواننده قطعی تلقی شوند و خواننده می داند هر چه در مورد این دو فهمیده است صرفا حدسیاتی فرضی ست که می تواند کاملا غلط باشد ! از طرفی خواننده طی داستان متوجه می شود که این دو بارها با هم بازیهای ذهنی راه می اندازند و برداشتهای خود از یکدیگر را در قالب داستانهایی بازی می کنند که گاهی با انکار طرف مقابل روبه رو می شودو باز خواننده نمی داند آیا حق با راوی داستان است یا با کسی که داستانش دارد نقل می شود.

2. خرده روایتها : داستان پر از خرده روایت است. اصلا کل داستان را خرده روایتهایی تشکیل می دهد که از زبان هر کدام در مورد خودشان یا در مورد دیگری نقل می کنند. لری ادعا می کند در ویتنام جنگیده است. بعد ادعا می کند که شوخی کرده است. بعد ماجرای فعالیتهای سیاسی آقای رامیرز مطرح می شود که اغلب این ماجراها را لری بنا به اسنادی که ادعا می کند دارد ، تعریف می کند و آقای رامیرز مدام منکر آنها می شود و ... داستان را خرده روایتهایی تاثیر گذار و به یادماندنی تشکیل می دهد که فارغ از راست یا دروغ بودنشان ، خواننده را به فکر فرو میبرد. اغلب خرده روایتها به مسائل انسانی از قبیل جنگ ( ویتنام ) و حواشی آن ، تاثیر خانواده ( تاثیر پدر لری بر لری و تاثیر آقای رامیرز بر خانواده اش ) ، تلاش برای دفاع از عقیده  ( عضویت در حزب چپ آرژانتین ) و مسائل مهم دیگر می پردازد.

فصل آخر داستان برای من بسیار عجیب بود و نسبی بودن و عدم قطعیت به اوج خودش رسید گاهی حتی شک می کردم که آیا لری و آقای رامیرز این فصل با بقیه یکی اند ؟ کدامیک واقعی ست؟ اینها دو نفرند یا یک نفر؟

انتهای داستان نامه نگاری هاییست که تا حدودی به برخی اطلاعات داستان سندیت می دهد ( اینکه آقای رامیرز واقعا فعال سیاسی بوده است و اینکه بخضی از اطلاعات رمز گشایی لری واقعی ست )و د رعین حال بعضی ها را باز هم سست تر می کند ( اینکه لری در ویتنام بوده است : چون لری در رزومه ی خود از شرکت در جنگ یادی نمی کند ).این نامه ها که پس از مرگ آقای رامیرز نوشته می شود انگار لری را دچار نفرین ابدی ای کرده است که از خواندن و رمز گشایی نوشته های آقای رامیرز به آن دچار شده است.

من فکر می کنم هر خواننده ای پس از خواندن این کتاب، بنا به تجربیات شخصی اش ،  "لری "و "آقای رامیرز"  متفاتی در ذهن خود ساخته است و این آزادی در پرواندن شخصیت حس مطبوعی به خواننده می دهد. حس شراکت در خلق کاراکترها. این حس دلپذیر باعث می شود چیزی که " مانوئل پوییگ " آفریده است فارغ از ذهن او هم هستی ای مستقل داشته باشد. 

 

                                                        امضا : ماه کتابخوان

 

/ 9 نظر / 39 بازدید
علی پ.

تبریک ... ‌بعد از 6 ماه :)

بانو ه 2 چشم

[لبخند]

بیژن

درودبرگرامی همدل. اگر هنوز من را به یاد داری به تارنگارم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

باران

واییییییییییی بالاخره برگشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟:))))))))))))))

سارا

بابا مبارکا باشه بالاخره طلسم شکست... دلم حسابی برات تنگ شده.

شیوا

سلام وای چقدر خوشحال شدم دلم خیلی برات تنگ شده بود کجابودی آخه ماه کنابخوان عزیز ...

بعد از ماه ها بالاخره تشریف آوردید دوست دوستم!

مهدی

با سلام کتاب رو خونده بودم و دنبال یه بررسی میگشتم ، کتاب زیبایی هست ، احساس خوبی هنگام خوندنش داشتم متاسفانه پایان داستان واقعن یه کم گیج شدم من هم در طول داستان بعضی جاها احساس میکردم این دو شخصیت یکی هستند ، همانطور که ذکر کردید یکی از نکات جالب داستان بی ثباتی این کارکتر ها بود که در طول یک فصل جر و بحث آخرش یکی میگفت شوخی کردم ، دروغ گفتم و یا اینکه میخواستم صبرت رو ارزیابی کنم یعنی کل فصل رو هوا بود ! راستش در مورد نفرین نیز یه مقدار تشکیک دارم چون لری خودش یه جورایی نفرین شده بود یعنی از اول داستان بدبخت بود و با خوندن این نوشته ها بدبخت نشده بود و حتی آخر کار تو درخواست کاریابیش یه جورایی به اشتباههای گذشتش پی برده بود و میخواست دوباره کار تدریس در کالج و یا تو زمینه کار حرفه ایش بعد از چند سال کار متفرقه که قبل از آشنایی با رامیرز پیش گرفته بود رو از سر بگیره

زهرا رحیمی

ممنون.من هم این کتاب بسیار زیبا را خواندم و بر آنم که در حد توان و سواد خودم در موردش بنویسم.کم نوشته بودین ولی خوب بود.